<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشک</title>
<link>http://8222.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 29 Sep 2009 08:04:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>خانمی به نام ماهک اکنون در بیمارستان بوده و در بستر بیماری بسر میبرند از طریق همین وبلاگ همدردی خود را اعلام میدارم و از خداوند بزرگ آرزوی سلامتی هر چه زودتر ایشان را آرزومندم. از شما دوستان نیز خواهشمندم برای سلامتی این خانم دعا کنید.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 08:04:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رومیو و جولیت( Romeo &amp; Juliet )</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 546px; HEIGHT: 328px&quot; height=1653 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/20uuptemz9mzwfdru3pa.jpg&quot; width=1152 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT color=#0033ff&gt;روميو و جوليت يكي از معروفترين داستانهاي عاشقانه در دنياست. امروزه پس از گذشت چهار صد سال از نوشتن آن، اين اثر به همان اندازه ي زمان شكسپير متداول است. شايد اين بدان خاطر باشد  كه روميو و جوليت از يك روايت عاشقانه ي عالي فراتر است. اين داستان در مورد قتل ، مرگ و زندگي ، شادي و غم ، مشكلات ميان والدين و فرزندان و تنفري وحشتناك ميان دو طا يفه نيز سخن ميگويد. شش مرگ در اين روايت وجود دارند! بعضي از بخشهاي نمايشنامه آرام و رمانتيك ، بعضي هيجان انگيز ، بعضي ديگر تمسخر آميز و برخي از قسمتها اندوهناكند. شخصيتهاي داستان در شهر معروف ورونا در شمال ايتاليا زندگي ميكنند. روايت راجع به دو طايفه ي مهم شهر يعني كاپيولت و مونتاگ است. اين دو خاندان دشمن خوني يكديگرند. دليل تنفر اين دو خانواده به ما گفته نميشود ، تنها اينكه اين دشمني ديرينه است. آنها مدام در خيابانهاي ورونا مشغول نزاع با يكديگرند و اين به مشكلي بزرگ براي شاهزاده و مردم شهر تبديل شده است.  سپس روميو تنها پسر طايفه ي مونتاگ عاشق جوليت يگانه دختر طايفه ي كاپيولت شده و عشق آنها  به تنفر طايفه هايشان از یکدیگر خاتمه میدهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 13:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موشها و آدمها</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 513px; HEIGHT: 394px&quot; height=362 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.filmreference.com/images/sjff_03_img1205.jpg&quot; width=543 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;موشها و آدمها نام رمانيست كه جان استين بك آن را به رشته ي تحرير در آورده. دو شخصيت اصلي اين داستان دو دوست به نامهاي لني و جورج هستند. لني ذهن يك كودك را داشته و عقب مانده ي ذهنيست و جورج همواره و پا به پاي وي در مزارع مختلف كار ميكند تا هم مراقب لني بوده و هم روزي بتواند يك مزرعه بخرد. داستان از اينجا شروع ميشود كه لني و جورج به يك مزرعه رفته و در آنجا شروع به كار ميكنند. در آن مزرعه كرلي پسر صاحب مزرعه ، كروكس و همسر كرلي با آنان برخورد دارند. همسر كرلي دردسرهايي را براي لني و جورج ايجاد ميكند ، او كه به مزرعه مي آيد و با مردان مزرعه لاس ميزند ، روزي با لني شروع به افسون گري ميكند غافل از اينكه لني حرفهاي او را درك نميكند و يك عقب مانده است بدين ترتيب او قرباني تهمتي ميشود كه هرگز تصور آن نيز در ذهن كودكانه اش خطور نميكرده . جريان تا جايي پيش ميرود كه همسر كرلي و اكثر كارگران مزرعه به تعقيب لني پرداخته و سعي در دستگيري او دارند اما جورج زودتر از همه او را پيدا كرده  و با شليك تيري به سرش او را از شر آنان خلاص ميكند.  &lt;BR&gt;اين داستان پايان غم انگيزي دارد. فردي عقب مانده با ذهن كودكانه قرباني افسون گريهاي يك لكاته ميشود و اين خود پيامها دارد . لني ميتواند خود نماد تمامي انسانهايي باشد كه ناخواسته مورد تهمت واقع شده و گاه زندگي خود را بر پايه ي هيچ از دست ميدهند. از طرفي جورج هم نماد تمامي افراديست كه گاه از روي عشق و علاقه ناچار به نابودي معشوق خود ميشوند چرا كه در چنين شرايطي از بين بردن خود نشانه اي از دوست داشتن است. در زير تصوير روي جلد كتاب را مشاهده ميكنيد كه موشي در چنگال دستهاي يك انسان اسير است كه اين موش ميتواند مظهر انسانهاي بي خبري باشد كه خود اسيرند اما توجهي به اين اسارت نداشته و در آن زندگي ميكنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 516px; HEIGHT: 292px&quot; height=1736 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/nn04cict9vnj5julvz.jpg&quot; width=1154 align=bottom border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افشاگری</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;                         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 352px; HEIGHT: 320px&quot; height=346 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://todayiniran.com/wp-content/uploads/kahrobi-mehdi.jpg&quot; width=352 align=textTop border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;نامه اي از سوي مهدي كروبي خطاب به هاشمي رفسنجاني پيرامون تجاوز جنسي به برخي بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات نوشته شد. در مقابل افرادي از جبهه ي اصول گرايان از جمله آقايان لاريجاني و علم الهدي اين نامه را كذب محض خوانده و كروبي را تروريست خطاب كردند. آقاي كروبي نيز آنان را دين فروش ناميده و به زودي احتمال آن ميرود پرده ي نهايي را از اين تجاوزات برداشته و همه چيز را بازگو كند. اگر چنين چيزي واقعيت دارد كه به نظر ميرسد داشته باشد ، چرا عاملان آن به طور علني به مردم معرفي نميشوند؟ هر چند به نظر ميرسد مهدي كروبي قصد چنين كاري را داشته باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 05:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گرگها</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب&lt;BR&gt;گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز&lt;BR&gt;گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند ، توي گهواره ي چوبي ، پسري هست هنوز&lt;BR&gt;آب اگر نيست نترسيد ، كه در قافله مان دل دريايي و چشمان تري هست هنوز ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دكتر زهرا رهنورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2009 20:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمستان</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت  ،&lt;BR&gt;سرها در گريبان است.&lt;BR&gt;كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را . &lt;BR&gt;نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند ،&lt;BR&gt;كه ره تاريك و لغزان است. &lt;BR&gt;وگر دست محبت سوي كس يازي ،&lt;BR&gt;به اكراه آورد دست از بغل بيرون ،&lt;BR&gt;كه سرما سخت سوزان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك.&lt;BR&gt;چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.&lt;BR&gt;نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم&lt;BR&gt;زچشم دوستان دور يا نزديك؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!&lt;BR&gt;هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي...&lt;BR&gt;دمت گرم و سرت خوش باد!&lt;BR&gt;سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!&lt;BR&gt;منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم.&lt;BR&gt;منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور.&lt;BR&gt;منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم.&lt;BR&gt;بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم.&lt;BR&gt;حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;تگرگي نيست ، مرگي نيست ،&lt;BR&gt;صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست.&lt;BR&gt;من امشب آمدستم وام بگزارم.&lt;BR&gt;حسابت را كنار جام بگذارم.&lt;BR&gt;چه ميگويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟&lt;BR&gt;فريبت ميدهد ، اين آسمان سرخي بعد از سحرگه نيست.&lt;BR&gt;حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده ، &lt;BR&gt;به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان ست.&lt;BR&gt;حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.&lt;BR&gt;هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،&lt;BR&gt;نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،&lt;BR&gt;درختان اسكلتهاي بلور آجين ،&lt;BR&gt;زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،&lt;BR&gt;غبار آلود مهر و ماه ،&lt;BR&gt;زمستان ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;                                                                                                    مهدي اخوان ثالث &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 10:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر به خیر</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 550px; HEIGHT: 442px&quot; height=510 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rifr-ac.ir/Data/G1014_3.JPG&quot; width=764 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;به كجا چنين شتابان ؟&lt;BR&gt;گون از نسيم پرسيد&lt;BR&gt;&quot; دل من گرفته زينجا ، هوس سفر نداري  زغبار اين پايان؟ &quot;&lt;BR&gt;همه آرزوهايم ، اما چه كنم كه بسته پايم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;&quot; به كجا چنين شتابان؟&quot;&lt;BR&gt;&quot; به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم.&quot;&lt;BR&gt;&quot; سفرت به خير ! اما ، تو و دوستي خدا را &lt;BR&gt;چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ،&lt;BR&gt;به شكوفه ها ، به باران ، &lt;BR&gt;برسان سلام ما را.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;                                                                                                   شفيعي كدكني&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 05:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای آزادی !</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;روي دفترهايم ،&lt;BR&gt;روي ميز تحريرم ، روي درختان ،&lt;BR&gt;روي ماسه ، روي برف ، نام تو را مينويسم . &lt;BR&gt;روي همه ي صفحه ها ي خوانده شده ،&lt;BR&gt;روي صفحه ها ي سفيد ،&lt;BR&gt;روي سنگ و خون و كاغذ يا خاكستر ، نام تو را مينويسم.&lt;BR&gt;روي جنگل و كوير ،&lt;BR&gt;بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي نام تو را مينويسم. &lt;BR&gt;روي همه تكه پاره هاي آسمان لاجوردي ،&lt;BR&gt;روي مرداب ، اين آفتاب پوسيده ،&lt;BR&gt;روي رودخانه ، اين ماه زنده ، نام تو را مينويسم.&lt;BR&gt;و به نيروي يك واژه ،&lt;BR&gt;زندگي را از سر ميگيرم ،&lt;BR&gt;من براي شناختن و ناميدن تو ،&lt;BR&gt;پا به جهان گذاشته ام اي &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#cc0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;آزادي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;از شعر بلند &quot; اي آزادي &quot; سروده ي پل الوار شاعر فرانسوي&lt;BR&gt;مترجم محمد تقي غياثي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 13:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستگیری شهروند فرانسوی در ایران </title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;           &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 388px; HEIGHT: 354px&quot; height=600 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7c/Nicolas_Sarkozy_-_Sarkozy_meeting_in_Toulouse_for_the_2007_French_presidential_election_0299_2007-04-12_cropped_further.jpg/450px-Nicolas_Sarkozy_-_Sarkozy_meeting_in_Toulouse_for_the_2007_French_presidential_election_0299_2007-04-12_cropped_further.jpg&quot; width=474 align=textTop border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;نيكولا ساركوزي رييس جمهوري فرانسه خواستار آزادي فوري يك شهروند بازداشت شده ي فرانسوي در ايران شد . به گزارش بي بي سي ساركوزي روز دوشنبه شانزدهم تير ساعاتي پس از انتشار خبر دستگيري خانم كلوتيد ريس در ايران كه به اتهام جاسوسي بازداشت شده ، اين اتهام را بي پايه خواند. &lt;BR&gt; روزنامه ي صداي عدالت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 17:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردم</title>
<link>http://8222.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#3300ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من مردم يا اجتماع يا جماعت يا توده ام. ميدانيد همه ي كارهاي بزرگ عالم به دست من انجام ميگيرد؟ من كارگر ، مخترع و سازنده ي خوراك و پوشاك عالمم . تماشاگري هستم كه شاهد تاريخ است. ناپلؤن ها و لينكلن ها از دل من بر ميخيزند ، ميميرند و بعد ناپلؤن ها و لينكلن هاي ديگري عرضه ميدارم. من كشتزارم. مرغزاري هستم كه تاب شخم هاي بسيار دارد. طوفان هاي موحش از سرم ميگذرند. ولي فراموش ميكنم . بهترين جزء  من مكيده  و تلف ميشود. فراموش ميكنم . همه چيز جز مرگ به نزدم مي آيد و وادارم ميكند تا كار كنم و هر چه دارم ببخشم و فراموش ميكنم. گاهي غريو بر مي آورم ، تكاني به خود ميدهم و چند قطره ي سرخ براي تاريخ ميپاشم تا آن را به ياد داشته باشد. بعد فراموش ميكنم. وقتي من كه مردمم بدانم بايد به ياد بياورم ، وقتي من كه مردمم درس هاي ديروز را به كار گيرم و ديگر فراموش نكنم چه كسي سال پيش غارتم كرده و ابلهم شمرده است ، آنگاه در سرتاسر عالم سخنگويي نخواهد بود تا با ذره اي نيشخند يا تشبيه عجيب و تمسخر آميزي نام &quot;مردم &quot; را به زبان بياورد. و بعد اجتماع يا جماعت يا توده فرا خواهد رسيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#3300ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;كارل سند برگ شاعر آمريكايي&lt;BR&gt;ترجمه: فرهاد كولي نيا &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 05:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=8222&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>8222</dc:creator>
<guid>http://8222.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
