
روميو و جوليت يكي از معروفترين داستانهاي عاشقانه در دنياست. امروزه پس از گذشت چهار صد سال از نوشتن آن، اين اثر به همان اندازه ي زمان شكسپير متداول است. شايد اين بدان خاطر باشد كه روميو و جوليت از يك روايت عاشقانه ي عالي فراتر است. اين داستان در مورد قتل ، مرگ و زندگي ، شادي و غم ، مشكلات ميان والدين و فرزندان و تنفري وحشتناك ميان دو طا يفه نيز سخن ميگويد. شش مرگ در اين روايت وجود دارند! بعضي از بخشهاي نمايشنامه آرام و رمانتيك ، بعضي هيجان انگيز ، بعضي ديگر تمسخر آميز و برخي از قسمتها اندوهناكند. شخصيتهاي داستان در شهر معروف ورونا در شمال ايتاليا زندگي ميكنند. روايت راجع به دو طايفه ي مهم شهر يعني كاپيولت و مونتاگ است. اين دو خاندان دشمن خوني يكديگرند. دليل تنفر اين دو خانواده به ما گفته نميشود ، تنها اينكه اين دشمني ديرينه است. آنها مدام در خيابانهاي ورونا مشغول نزاع با يكديگرند و اين به مشكلي بزرگ براي شاهزاده و مردم شهر تبديل شده است. سپس روميو تنها پسر طايفه ي مونتاگ عاشق جوليت يگانه دختر طايفه ي كاپيولت شده و عشق آنها به تنفر طايفه هايشان از یکدیگر خاتمه میدهد.



