تبليغاتX
اشک

 

                        

نامه اي از سوي مهدي كروبي خطاب به هاشمي رفسنجاني پيرامون تجاوز جنسي به برخي بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات نوشته شد. در مقابل افرادي از جبهه ي اصول گرايان از جمله آقايان لاريجاني و علم الهدي اين نامه را كذب محض خوانده و كروبي را تروريست خطاب كردند. آقاي كروبي نيز آنان را دين فروش ناميده و به زودي احتمال آن ميرود پرده ي نهايي را از اين تجاوزات برداشته و همه چيز را بازگو كند. اگر چنين چيزي واقعيت دارد كه به نظر ميرسد داشته باشد ، چرا عاملان آن به طور علني به مردم معرفي نميشوند؟ هر چند به نظر ميرسد مهدي كروبي قصد چنين كاري را داشته باشد.

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |

گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب
گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز
گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند ، توي گهواره ي چوبي ، پسري هست هنوز
آب اگر نيست نترسيد ، كه در قافله مان دل دريايي و چشمان تري هست هنوز ...

دكتر زهرا رهنورد

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 11:59 بعد از ظهر |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت  ،
سرها در گريبان است.
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند ،
كه ره تاريك و لغزان است.
وگر دست محبت سوي كس يازي ،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون ،
كه سرما سخت سوزان است.

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم
زچشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم.
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور.
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور.

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.

تگرگي نيست ، مرگي نيست ،
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه ميگويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد ، اين آسمان سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان ست.

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان ست.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان ست.

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
درختان اسكلتهاي بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،
غبار آلود مهر و ماه ،
زمستان ست.

                                                                                                    مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |
 

به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
" دل من گرفته زينجا ، هوس سفر نداري  زغبار اين پايان؟ "
همه آرزوهايم ، اما چه كنم كه بسته پايم ...

" به كجا چنين شتابان؟"
" به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم."
" سفرت به خير ! اما ، تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ،
به شكوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را."

                                                                                                   شفيعي كدكني

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 9:17 قبل از ظهر |