تبليغاتX
اشک

روي دفترهايم ،
روي ميز تحريرم ، روي درختان ،
روي ماسه ، روي برف ، نام تو را مينويسم .
روي همه ي صفحه ها ي خوانده شده ،
روي صفحه ها ي سفيد ،
روي سنگ و خون و كاغذ يا خاكستر ، نام تو را مينويسم.
روي جنگل و كوير ،
بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي نام تو را مينويسم.
روي همه تكه پاره هاي آسمان لاجوردي ،
روي مرداب ، اين آفتاب پوسيده ،
روي رودخانه ، اين ماه زنده ، نام تو را مينويسم.
و به نيروي يك واژه ،
زندگي را از سر ميگيرم ،
من براي شناختن و ناميدن تو ،
پا به جهان گذاشته ام اي آزادي !

از شعر بلند " اي آزادي " سروده ي پل الوار شاعر فرانسوي
مترجم محمد تقي غياثي

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |

          

 

نيكولا ساركوزي رييس جمهوري فرانسه خواستار آزادي فوري يك شهروند بازداشت شده ي فرانسوي در ايران شد . به گزارش بي بي سي ساركوزي روز دوشنبه شانزدهم تير ساعاتي پس از انتشار خبر دستگيري خانم كلوتيد ريس در ايران كه به اتهام جاسوسي بازداشت شده ، اين اتهام را بي پايه خواند.
 روزنامه ي صداي عدالت

 


+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 8:43 بعد از ظهر |

من مردم يا اجتماع يا جماعت يا توده ام. ميدانيد همه ي كارهاي بزرگ عالم به دست من انجام ميگيرد؟ من كارگر ، مخترع و سازنده ي خوراك و پوشاك عالمم . تماشاگري هستم كه شاهد تاريخ است. ناپلؤن ها و لينكلن ها از دل من بر ميخيزند ، ميميرند و بعد ناپلؤن ها و لينكلن هاي ديگري عرضه ميدارم. من كشتزارم. مرغزاري هستم كه تاب شخم هاي بسيار دارد. طوفان هاي موحش از سرم ميگذرند. ولي فراموش ميكنم . بهترين جزء  من مكيده  و تلف ميشود. فراموش ميكنم . همه چيز جز مرگ به نزدم مي آيد و وادارم ميكند تا كار كنم و هر چه دارم ببخشم و فراموش ميكنم. گاهي غريو بر مي آورم ، تكاني به خود ميدهم و چند قطره ي سرخ براي تاريخ ميپاشم تا آن را به ياد داشته باشد. بعد فراموش ميكنم. وقتي من كه مردمم بدانم بايد به ياد بياورم ، وقتي من كه مردمم درس هاي ديروز را به كار گيرم و ديگر فراموش نكنم چه كسي سال پيش غارتم كرده و ابلهم شمرده است ، آنگاه در سرتاسر عالم سخنگويي نخواهد بود تا با ذره اي نيشخند يا تشبيه عجيب و تمسخر آميزي نام "مردم " را به زبان بياورد. و بعد اجتماع يا جماعت يا توده فرا خواهد رسيد.

كارل سند برگ شاعر آمريكايي
ترجمه: فرهاد كولي نيا

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 8:44 قبل از ظهر |

  

 

 

  

 

   

 

 

 

 

        

 

 

  

 

 

           

 

 

           

 

شب سرديست و من افسرده
راه دوريست و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
ميكنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كنم پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم
قطره اي كو كه به دريا ريزم
صخره اي كو كه به دام آويزم
مثل اينست كه شب غمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
اندكي صبر سحر نزديك است

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 2:0 بعد از ظهر |