تبليغاتX
اشک


چندين سال پيش نه نفر معلول ذهني و فيزيكي در خط آغاز يك مسابقه ي دوي صد ياردي در سياتل ويژه ي المپيك دور هم جمع شدند. با شليك تفنگ مسابقه همگي رقابت را آغاز كردند ، نميتوان دقيقا به آن رقابت گفت اما هر يك از آنان ميل شديدي به پايان رساندن مسابقه و پيروزي داشت. بله همه شان به جز يك پسر بچه كه روي آسفالت سر خورد و بعد از چند مرتبه غلتيدن به دور خود زد زير گريه. هشت نفر ديگه صداي گريه ي پسر بچه را شنيدند . سرعت خود را پايين آورده و دست از رقابت برداشتند. سپس همگي روي خود را به سمت او برگردانده و برگشتند. دختري كه از يك بيماري ژنتيكي رنج ميبرد به سمتش خم شد ، پسر بچه را بوسيد و به او گفت:"حالا بهتر ميشه."  آنگاه همگي اين نه نفر بازوانشان را به يكديگر قلاب كره و با هم به سمت خط پايان گام برداشتند. ساير حاضرين در ورزشگاه از جاي خود بلند شدند و شور و شادي به مدت ده دقيقه ادامه يافت.

ارايه دهنده ي متن : باب فرنچ( Bob French)
ترجمه: امين فرشچي( نويسنده ي وبلاگ) 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 2:10 بعد از ظهر |

   I was seeing the cars passing till they changed into an unclear spot and then disappeared. It reminded me of different persons who have stepped into my life but have gradually vanished as if they weren't present from the beginning. Those friends and classmates are now similar to the cars which are passing nearby , going far away , and finally disappearing in a far distance.

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

تنزل جايگاه زن در اوايل انقلاب بحث انگيزترين و محوريترين مسايل اجتماعي بود. زناني كه از اصلاحات دوران پهلوي بهره مند شده بودند ، در اسفند 1358 از لغو قانون حمايت خانواده و الزام به پوشش اسلامي هراسان شدند. پس از اعتراضات گسترده ي زنان ، آيت الله خميني در ارتباط با پوشش دست به عقب نشيني تاكتيكي زد. اما در مرداد 1359 به كاركنان دولت دستور داده شد پوشش اسلامي را رعايت كنند و يك سال بعد مجلس همه ي زنان را به انجام اين كار ملزم ساخت. بازگشت به احكام مدون شريعت موجب احياي چند همسري ، ازدواج موقت ، ازدواج كودكان (دختران ميتوانستند در نه سالگي ازدواج كنند گرچه تقريبا چنين موردي وجود نداشت.) و پايان يافتن حق برابر زنان در طلاق و حضانت فرزند مطابق قانون حمايت خانواده شد. هرچند گرايش هاي اجتماعي اي نظير شهري شدن و تحصيل زنان به معناي  بالا رفتن پيوسته ي ميانگين سن ازدواج زنان  ، تا بالاي 22 سال در زمان كنوني ، بود اما زنان باز هم حقوق اساسي خود را از دست دادند و به وسعت از كار كردن باز داشته شدند تا اينكه جنگ باعث شد كه به كار آنها نياز پيدا شود.

برگرفته از كتاب نتايج انقلاب ايران ترجمه ي مهدي حقيقت خواه

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 11:21 قبل از ظهر |

امروز براي من حادثه اي رخ داد كه شايد براي كمتر كسي پيش بيايد . با يكي از همكلاسي ها ي دانشگاهي خود از پياده رودر حال عبور بوديم كه ناگهان خبرنگاري از صدا و سيما جلويمان را گرفت و با سوال غير منتظره اي راجع به انقلاب غافلگيرمان كرد. دو سوال از  من و همكلاسي ام طي يك مصاحبه پرسيد كه هر دوي آنها راجع به انقلاب بودند اول اينكه بعد از گذشت سي سال انقلاب اسلامي چه دستاورد هايي داشت و ديگر اينكه اگر از اين انقلاب حمايتي صورت نگيرد چه اتفاقات و پيامدهايي خواهد داشت . نخست همكلاسي ام و سپس نوبت من بود تا به سوالات پاسخ دهيم. در حال پاسخ دادن كاملا به اين نكته توجه داشتيم كه درونمان با آنچه بر زبان مي آوريم كاملا متفاوت است . پاسخها در مقابل دوربين كاملا كليشه اي بود كه اگر دوربين را از مقابل من كنار ميزدند حقايق درون خود را بر سر زبان ميآوردم. همكلاسي من نيز به همين مورد اشاره داشت. دوربين و خبرنگار هر دو رفتند . من و همكلاسي به پياده روي مشغول شديم و در مورد آن دو سوال به صحبت نشستيم اما اين بار حقايق را گفتيم نه انچه كه مورد نظر خبرنگار و دوربين بود. حداقل متوجه شدم كه چرا مردم به هنگام مصاحبه سخني ميگويند كه ما به هنگام تماشاي تلويزيون و يا خواندن روزنامه آن را به عنوان نظر شخصي وي قلمداد كرده و مورد انتقاد قرار ميدهيم ولي واقعا چنين نيست چون به عينه براي شخص خودم اتفاق افتاد. شايد خرده بگيريد كه چرا حرف دلت را نزدي و خود را با چهره اي ديگر نمايان كردي ولي هر يك از ما كه در مقابل دوربين و گزارشگر قرار ميگيريم اولين چيزي كه به ذهنمان ميآيد اينست كه مبادا حرف هاي درون را گفته و خود را به دردسر بياندازيم و اين بيانگر عدم آزادي بيان است كه اگر وجود ميداشت درون من از بيان عقيده ي آزاد در قبال مسايل سياسي در مقابل دوربين آنچنان هراس نداشت و بدانيد كه چنين هراسي برخاسته از ذات انسان ها نيست بلكه  ناشی میشود از ....... 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:20 بعد از ظهر |

                             

                                                                 

                  بازرگان     

 

انتصاب مهدي بازرگان غير روحاني به نخست وزيري و حمايت از بني صدر در نخستين انتخابات رياست جمهوري به نظر ميرسيد مويد اين گفته ي ( آيت الله) خمينيست كه او و روحانيان مستقيما حكومت نخواهند كرد. اما (آيت الله) خميني و پيروانش در همان زمان گامهايي در جهت افزايش قدرت روحانيت برداشتند. در جريان حوادث از 1357 تا 1362 نيروهاي روحاني بالاخره پيروز شدند  و برنامه ي خود را به اجرا درآوردند. آنوقت برخي ايرانيان مخالف گفتند خميني انقلاب را از مسيرش منحرف كرده است ، و برخي آن را با نظريه ي توطيه مرتبط كردند و گفتند كه ايالات متحده از او حمايت ميكند. اين طرز تلقي نشان ميداد قابليت سازماندهي  و حمايت توده اي پيروان (ايت الله) خميني را دست كم گرفته اند. توان نيروهايي كه مخآلف قدرت انحصاري روحانيت بودند و از 1357 تا 1361 عليه آن فعاليت ميكردند بيشتر از حدي بود كه در باز نگري ممكن است به نظر آيد ، در نتيجه اين كه آنها انتظار پيامد متفاوتي را داشتند به كلي نابجا و به دور از وافع بيني نبود. پيروزي نهايي پيروان خميني تنها از عوامل داخلي ناشی نميشد بلكه انگيزه ي وحدت ملي ، كه بهران گروگانهاي آمريكايي در سالهاي 1358 تا 1360 و جنگ عراق و ايران در سالها ي 1359 تا 1367 موجد آن بود ، به آن كمك كرد.

برگرفته از كتاب نتايج انقلاب ترجمه ی مهدی حقیقت خواه

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 5:41 بعد از ظهر |

The whole life is made up of four questions:
What worth enough to live for?
What worth enough to fight for?
What worth enough to cry for?
And finally what worth enough to die for?
The answer of all the above questions is nothing but love.

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 11:25 قبل از ظهر |

ضربان نبض شعر فارسي خفيف و خفيف تر ميشود. اگر كسي مخصوصا از ميان شعرا نميشنوند ، من صدايي را كه ضعيف ميشود ميشنوم. يعني نه صدايي را كه ضعيف ميشود ، بلكه حركت و تپشي كه سستي ميگيرد و نه صداي تپشي كه رو به افول ميرود ، بلكه صداها ي ديگري را كه بلند و بلندتر ميشود مي شنوم. صداهايي كه از آهنگ يكنواخت شعر فارسي در ميگذرند و با ابعاد تازه اي حكايت آرزوها و نيازها و دردهاي تازه و كهنه را سر ميدهند.

برگرفته از كتاب مباني فرهنگ در جهان سوم نوشته ي علي اصغر حاج سيد جوادي

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |

 

                                                

متن زیر با صدای داریوش اقبالی در قالب یک آهنگ و با عنوان تصویر رویایی ارایه شده است . متن این ترانه بسیار غنی و پر مفهوم بوده و بدین جهت آن را در وبلاگ خود آورده ام. امیدوارم مورد پسندتان واقع شود:

--------------------------------------------------------------------------------------------

شب از مهتاب سر ميره                                       تمام ماه توي آبه
شبيه عكس يك روياست                                      تو خوابيدي جهان خوابه 
زمين دور تو ميگرده                                          زمان دست تو افتاده
تماشا كن سكوتت رو                                         عجب عمقي به شب داده      

 

 تو خواب انگار طرحي از گل و مهتاب و لبخندي       شب از جايي شروع ميشه كه تو چشماتو ميبندي
تو رو آغوش ميگيرم                                         تنم سرريز رويا شه
جهان قد يك لالايي                                             
توي آغوش من جا شه
تو رو آغوش ميگيرم                                         هوا تاريكتر ميشه
خدا از دستهاي تو                                              به من نزديكتر ميشه
تمام خونه پر ميشه                                            از اين تصوير رويايي
تماشاكن! ، تماشاكن!                                         چه بي رحمانه زيبايي

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 0:12 قبل از ظهر |

به هنگام مرگت لحظه اي به خويشتن فكر نكردم .
عميقا و مخلصانه براي از دست رفتنت و اينكه زندگي ات را از دست داده بودي در سوگ نشستم.
براي ذهن از بين رفته ات ، شهامت به هدر رفته ات و حواس در نطفه خفه شده ات در زير آن پوست شگفت انگيز كه هيچ كس ديگر بار قادر به لمس آن نخواهد بود، اندوه تلخي كشيدم.

همچنان اندوهگينم از اينكه بيشتر و ژرفناك تر ميتوانستيم به هم نزديك شده و انس بگيريم و اكنون ديگر نخواهيم توانست.

--------------------------------------------------------------------------------------------

When you died
I did not for the moment
Think about myself;
I grieved deeply and purely for your loss ,
That you had lost your life.
I grieved bitterly for your mind destroyed,
Your courage thrown away ,
Your senses aborted under the amazing skin
No one would ever touch again.

I grieve still
That we'd have grown
even more deeply close and old together
And now shall not.

شاعر: پاملا گيليلان  
ترجمه: خودم

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 10:45 قبل از ظهر |