اگر ديدار من و او در مهمانخانه اي قديمي دست ميداد ، می نشستيم و پيمانه هاي فراوان خالي ميكرديم! ولي چون عضو پياده نظام بوديم و چشم در چشم به يكديگر خيره شديم، من هم مثل او كه به من شليك كرد ، او را با تير زدم و در جا كشتم.
با تير او را كشتم چون - چون دشمنم بود ، همين: البته كه دشمنم بود، كاملا روشن است ، شايد احتمالا - درست مثل من - بيكار بوده و فكر كرده بهتر است براي جنگ نام نويسي كند و لذا ابزارش را فروخته - و دليل ديگري نداشته است. آري، جنگ چيز عجيب و غريبي است! كسي را با تير نقش زمين ميكني كه اگر در ميخانه اي با او اتفاق ديدارت مي افتاد ، وي را ميهمان ميكردي و يا با نيم ديناري ياريش ميرساندي.
تامس هاردي شاعر انگليسي
ترجمه: فرهاد كولي نيا

