تمام مزرعه از خوشه ها ي گندم پر
و هيچ دست تمنا
دريغ سنبله ها را درو نخواهد كرد
دروگران همه پيش از درو
درو شده اند
حميد مصدق
برخی دوستان و اطرافیان که خود و دنیا را خیلی مهم میدانند زیاد جالب نیست دوستی های قدیم را فراموش کرده و غرق در دنیا شوند . باید بدانید که باید دنیا را بگذارید و بروید پس دوستی ها را فراموش نکنید به قول معروف خیلی بی معرفتید. چند شعر از ترانه های خیام را در همین خصوص انتخاب کرده ام که شاید موثر واقع شود اما بدانید که من هیچگاه و در هیچ زمانی دوستی را از کسی گدایی نخواهم کرد و همان شعر معروف به یادم می آید :
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با خواری و ذلت پی شبنم نمیگردم
پدرم بارها به من گفت و چه زيبا گفت كه رفيق خوب رفيق مرده است. در زير شعر هاي خيام را آورده ام:
افسوس كه نامه ي جواني طي شد
وان تازه بهار زندگاني دي شد
حالي كه ورا نام جواني گفتند
معلوم نشد كه او كي آمد كي شد
افسوس كه سرمايه ز كف بيرون شد
در پاي اجل بسي جگرها خون شد
كس نامد از آن جهان كه پرسم از وي
كاحوال مسافران دنيا چون شد
يكچند به كودكي به استاد شديم
يكچند ز استادي خود شاد شديم
پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد
از خاك برآمديم و بر باد شديم
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
بوديم به يك شراب در مجلس عمر
يك دور ز ما پيشترك مست شدند
اي چخ فلك خرابي از كينه ي توست
بيدادگري پيشه ي ديرينه ي توست
وي خاك اگر سينه ي تو بشكافند
بس گوهر قيمتي كه در سينه ي توست
ترانه ها ي خيام – صادق هدايت
به نظر شما ایجاد واحدهای بین الملل در بعضی دانشگاه ها و اعطای مدارک کارشناسی ارشد و دکتری آنهم تنها با وجود فیلتر معدل چه لطماتی به سیستم آموزشی و آینده ی کاری جوانان خواهد زد؟ دوست دارم نظر شما عزیزان را در این باره بدانم.
نمي توانم كسي را پيدا كنم كه با آگاهي كافي خود به يقين بگويد چه ممكن است و چه نيست.
I can't discover that anyone knows enough to say definitely what is and what is not possible.
Henry Ford
براي ديدگاه ها و روياهايتان ارزش قايل شويد چرا كه فرزندان روحتان و راهنماي موفقيتهايتان هستند.
Cherish your visions and your dreams , as they are the children of your soul ; the blueprints of your ultimate achievements.
Napoleon Hill
درد غير قابل اجتناب است. رنج بردن اختياريست.
Pain is inevitable. Suffering is optional.
Unknown source
انها ميتوانند چون بر اين باورند كه ميتوانند.
They can because they think they can.
Virgil
سختي و مشقت انسان را به خودش معرفي ميكند.
Adversity introduces a man to himself.
Anonymous
در اوج زمستان نهايتا متوجه شدم تابستان شكست ناپذيري درون من است.
In the depth of winter I finally learned there was in me invincible summer.
Albert Gamus
هر زمان هوا به قدر كافي تاريك است ميتوان ستاره ها را ديد.
When it is dark enough , you can see the stars.
Charles A. Beard
ترجمه عبارات : امين فرشچي
زندگی دو روز است: روز اول در انتظار روز دوم . روز دوم در حسرت روز اول.

روميو و جوليت يكي از معروفترين داستانهاي عاشقانه در دنياست. امروزه پس از گذشت چهار صد سال از نوشتن آن، اين اثر به همان اندازه ي زمان شكسپير متداول است. شايد اين بدان خاطر باشد كه روميو و جوليت از يك روايت عاشقانه ي عالي فراتر است. اين داستان در مورد قتل ، مرگ و زندگي ، شادي و غم ، مشكلات ميان والدين و فرزندان و تنفري وحشتناك ميان دو طا يفه نيز سخن ميگويد. شش مرگ در اين روايت وجود دارند! بعضي از بخشهاي نمايشنامه آرام و رمانتيك ، بعضي هيجان انگيز ، بعضي ديگر تمسخر آميز و برخي از قسمتها اندوهناكند. شخصيتهاي داستان در شهر معروف ورونا در شمال ايتاليا زندگي ميكنند. روايت راجع به دو طايفه ي مهم شهر يعني كاپيولت و مونتاگ است. اين دو خاندان دشمن خوني يكديگرند. دليل تنفر اين دو خانواده به ما گفته نميشود ، تنها اينكه اين دشمني ديرينه است. آنها مدام در خيابانهاي ورونا مشغول نزاع با يكديگرند و اين به مشكلي بزرگ براي شاهزاده و مردم شهر تبديل شده است. سپس روميو تنها پسر طايفه ي مونتاگ عاشق جوليت يگانه دختر طايفه ي كاپيولت شده و عشق آنها به تنفر طايفه هايشان از یکدیگر خاتمه میدهد.

موشها و آدمها نام رمانيست كه جان استين بك آن را به رشته ي تحرير در آورده. دو شخصيت اصلي اين داستان دو دوست به نامهاي لني و جورج هستند. لني ذهن يك كودك را داشته و عقب مانده ي ذهنيست و جورج همواره و پا به پاي وي در مزارع مختلف كار ميكند تا هم مراقب لني بوده و هم روزي بتواند يك مزرعه بخرد. داستان از اينجا شروع ميشود كه لني و جورج به يك مزرعه رفته و در آنجا شروع به كار ميكنند. در آن مزرعه كرلي پسر صاحب مزرعه ، كروكس و همسر كرلي با آنان برخورد دارند. همسر كرلي دردسرهايي را براي لني و جورج ايجاد ميكند ، او كه به مزرعه مي آيد و با مردان مزرعه لاس ميزند ، روزي با لني شروع به افسون گري ميكند غافل از اينكه لني حرفهاي او را درك نميكند و يك عقب مانده است بدين ترتيب او قرباني تهمتي ميشود كه هرگز تصور آن نيز در ذهن كودكانه اش خطور نميكرده . جريان تا جايي پيش ميرود كه همسر كرلي و اكثر كارگران مزرعه به تعقيب لني پرداخته و سعي در دستگيري او دارند اما جورج زودتر از همه او را پيدا كرده و با شليك تيري به سرش او را از شر آنان خلاص ميكند.
اين داستان پايان غم انگيزي دارد. فردي عقب مانده با ذهن كودكانه قرباني افسون گريهاي يك لكاته ميشود و اين خود پيامها دارد . لني ميتواند خود نماد تمامي انسانهايي باشد كه ناخواسته مورد تهمت واقع شده و گاه زندگي خود را بر پايه ي هيچ از دست ميدهند. از طرفي جورج هم نماد تمامي افراديست كه گاه از روي عشق و علاقه ناچار به نابودي معشوق خود ميشوند چرا كه در چنين شرايطي از بين بردن خود نشانه اي از دوست داشتن است. در زير تصوير روي جلد كتاب را مشاهده ميكنيد كه موشي در چنگال دستهاي يك انسان اسير است كه اين موش ميتواند مظهر انسانهاي بي خبري باشد كه خود اسيرند اما توجهي به اين اسارت نداشته و در آن زندگي ميكنند.


نامه اي از سوي مهدي كروبي خطاب به هاشمي رفسنجاني پيرامون تجاوز جنسي به برخي بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات نوشته شد. در مقابل افرادي از جبهه ي اصول گرايان از جمله آقايان لاريجاني و علم الهدي اين نامه را كذب محض خوانده و كروبي را تروريست خطاب كردند. آقاي كروبي نيز آنان را دين فروش ناميده و به زودي احتمال آن ميرود پرده ي نهايي را از اين تجاوزات برداشته و همه چيز را بازگو كند. اگر چنين چيزي واقعيت دارد كه به نظر ميرسد داشته باشد ، چرا عاملان آن به طور علني به مردم معرفي نميشوند؟ هر چند به نظر ميرسد مهدي كروبي قصد چنين كاري را داشته باشد.
گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب
گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز
گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند ، توي گهواره ي چوبي ، پسري هست هنوز
آب اگر نيست نترسيد ، كه در قافله مان دل دريايي و چشمان تري هست هنوز ...
دكتر زهرا رهنورد
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ،
سرها در گريبان است.
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند ،
كه ره تاريك و لغزان است.
وگر دست محبت سوي كس يازي ،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون ،
كه سرما سخت سوزان است.
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم
زچشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم.
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور.
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور.
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.
تگرگي نيست ، مرگي نيست ،
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه ميگويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد ، اين آسمان سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان ست.
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان ست.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان ست.
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
درختان اسكلتهاي بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،
غبار آلود مهر و ماه ،
زمستان ست.
مهدي اخوان ثالث
به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
" دل من گرفته زينجا ، هوس سفر نداري زغبار اين پايان؟ "
همه آرزوهايم ، اما چه كنم كه بسته پايم ...
" به كجا چنين شتابان؟"
" به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم."
" سفرت به خير ! اما ، تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ،
به شكوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را."
شفيعي كدكني
روي دفترهايم ،
روي ميز تحريرم ، روي درختان ،
روي ماسه ، روي برف ، نام تو را مينويسم .
روي همه ي صفحه ها ي خوانده شده ،
روي صفحه ها ي سفيد ،
روي سنگ و خون و كاغذ يا خاكستر ، نام تو را مينويسم.
روي جنگل و كوير ،
بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي نام تو را مينويسم.
روي همه تكه پاره هاي آسمان لاجوردي ،
روي مرداب ، اين آفتاب پوسيده ،
روي رودخانه ، اين ماه زنده ، نام تو را مينويسم.
و به نيروي يك واژه ،
زندگي را از سر ميگيرم ،
من براي شناختن و ناميدن تو ،
پا به جهان گذاشته ام اي آزادي !
از شعر بلند " اي آزادي " سروده ي پل الوار شاعر فرانسوي
مترجم محمد تقي غياثي
![]()
نيكولا ساركوزي رييس جمهوري فرانسه خواستار آزادي فوري يك شهروند بازداشت شده ي فرانسوي در ايران شد . به گزارش بي بي سي ساركوزي روز دوشنبه شانزدهم تير ساعاتي پس از انتشار خبر دستگيري خانم كلوتيد ريس در ايران كه به اتهام جاسوسي بازداشت شده ، اين اتهام را بي پايه خواند.
روزنامه ي صداي عدالت