تبليغاتX
اشک
خانمی به نام ماهک اکنون در بیمارستان بوده و در بستر بیماری بسر میبرند از طریق همین وبلاگ همدردی خود را اعلام میدارم و از خداوند بزرگ آرزوی سلامتی هر چه زودتر ایشان را آرزومندم. از شما دوستان نیز خواهشمندم برای سلامتی این خانم دعا کنید.
+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 11:34 قبل از ظهر |

 

 روميو و جوليت يكي از معروفترين داستانهاي عاشقانه در دنياست. امروزه پس از گذشت چهار صد سال از نوشتن آن، اين اثر به همان اندازه ي زمان شكسپير متداول است. شايد اين بدان خاطر باشد  كه روميو و جوليت از يك روايت عاشقانه ي عالي فراتر است. اين داستان در مورد قتل ، مرگ و زندگي ، شادي و غم ، مشكلات ميان والدين و فرزندان و تنفري وحشتناك ميان دو طا يفه نيز سخن ميگويد. شش مرگ در اين روايت وجود دارند! بعضي از بخشهاي نمايشنامه آرام و رمانتيك ، بعضي هيجان انگيز ، بعضي ديگر تمسخر آميز و برخي از قسمتها اندوهناكند. شخصيتهاي داستان در شهر معروف ورونا در شمال ايتاليا زندگي ميكنند. روايت راجع به دو طايفه ي مهم شهر يعني كاپيولت و مونتاگ است. اين دو خاندان دشمن خوني يكديگرند. دليل تنفر اين دو خانواده به ما گفته نميشود ، تنها اينكه اين دشمني ديرينه است. آنها مدام در خيابانهاي ورونا مشغول نزاع با يكديگرند و اين به مشكلي بزرگ براي شاهزاده و مردم شهر تبديل شده است.  سپس روميو تنها پسر طايفه ي مونتاگ عاشق جوليت يگانه دختر طايفه ي كاپيولت شده و عشق آنها  به تنفر طايفه هايشان از یکدیگر خاتمه میدهد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |

 

 

موشها و آدمها نام رمانيست كه جان استين بك آن را به رشته ي تحرير در آورده. دو شخصيت اصلي اين داستان دو دوست به نامهاي لني و جورج هستند. لني ذهن يك كودك را داشته و عقب مانده ي ذهنيست و جورج همواره و پا به پاي وي در مزارع مختلف كار ميكند تا هم مراقب لني بوده و هم روزي بتواند يك مزرعه بخرد. داستان از اينجا شروع ميشود كه لني و جورج به يك مزرعه رفته و در آنجا شروع به كار ميكنند. در آن مزرعه كرلي پسر صاحب مزرعه ، كروكس و همسر كرلي با آنان برخورد دارند. همسر كرلي دردسرهايي را براي لني و جورج ايجاد ميكند ، او كه به مزرعه مي آيد و با مردان مزرعه لاس ميزند ، روزي با لني شروع به افسون گري ميكند غافل از اينكه لني حرفهاي او را درك نميكند و يك عقب مانده است بدين ترتيب او قرباني تهمتي ميشود كه هرگز تصور آن نيز در ذهن كودكانه اش خطور نميكرده . جريان تا جايي پيش ميرود كه همسر كرلي و اكثر كارگران مزرعه به تعقيب لني پرداخته و سعي در دستگيري او دارند اما جورج زودتر از همه او را پيدا كرده  و با شليك تيري به سرش او را از شر آنان خلاص ميكند. 
اين داستان پايان غم انگيزي دارد. فردي عقب مانده با ذهن كودكانه قرباني افسون گريهاي يك لكاته ميشود و اين خود پيامها دارد . لني ميتواند خود نماد تمامي انسانهايي باشد كه ناخواسته مورد تهمت واقع شده و گاه زندگي خود را بر پايه ي هيچ از دست ميدهند. از طرفي جورج هم نماد تمامي افراديست كه گاه از روي عشق و علاقه ناچار به نابودي معشوق خود ميشوند چرا كه در چنين شرايطي از بين بردن خود نشانه اي از دوست داشتن است. در زير تصوير روي جلد كتاب را مشاهده ميكنيد كه موشي در چنگال دستهاي يك انسان اسير است كه اين موش ميتواند مظهر انسانهاي بي خبري باشد كه خود اسيرند اما توجهي به اين اسارت نداشته و در آن زندگي ميكنند.

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 11:19 قبل از ظهر |

 

                        

نامه اي از سوي مهدي كروبي خطاب به هاشمي رفسنجاني پيرامون تجاوز جنسي به برخي بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات نوشته شد. در مقابل افرادي از جبهه ي اصول گرايان از جمله آقايان لاريجاني و علم الهدي اين نامه را كذب محض خوانده و كروبي را تروريست خطاب كردند. آقاي كروبي نيز آنان را دين فروش ناميده و به زودي احتمال آن ميرود پرده ي نهايي را از اين تجاوزات برداشته و همه چيز را بازگو كند. اگر چنين چيزي واقعيت دارد كه به نظر ميرسد داشته باشد ، چرا عاملان آن به طور علني به مردم معرفي نميشوند؟ هر چند به نظر ميرسد مهدي كروبي قصد چنين كاري را داشته باشد.

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |

گرگها خوب بدانند ، در اين ايل غريب
گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز
گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند ، توي گهواره ي چوبي ، پسري هست هنوز
آب اگر نيست نترسيد ، كه در قافله مان دل دريايي و چشمان تري هست هنوز ...

دكتر زهرا رهنورد

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 11:59 بعد از ظهر |

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت  ،
سرها در گريبان است.
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند ،
كه ره تاريك و لغزان است.
وگر دست محبت سوي كس يازي ،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون ،
كه سرما سخت سوزان است.

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاينست ، پس ديگر چه داري چشم
زچشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم.
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور.
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور.

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.

تگرگي نيست ، مرگي نيست ،
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان ست.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه ميگويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد ، اين آسمان سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان ست.

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده ،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان ست.
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان ست.

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ،
درختان اسكلتهاي بلور آجين ،
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه ،
غبار آلود مهر و ماه ،
زمستان ست.

                                                                                                    مهدي اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |
 

به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
" دل من گرفته زينجا ، هوس سفر نداري  زغبار اين پايان؟ "
همه آرزوهايم ، اما چه كنم كه بسته پايم ...

" به كجا چنين شتابان؟"
" به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم."
" سفرت به خير ! اما ، تو و دوستي خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي ،
به شكوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را."

                                                                                                   شفيعي كدكني

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 9:17 قبل از ظهر |

روي دفترهايم ،
روي ميز تحريرم ، روي درختان ،
روي ماسه ، روي برف ، نام تو را مينويسم .
روي همه ي صفحه ها ي خوانده شده ،
روي صفحه ها ي سفيد ،
روي سنگ و خون و كاغذ يا خاكستر ، نام تو را مينويسم.
روي جنگل و كوير ،
بر آشيانه ها و گل هاي طاووسي نام تو را مينويسم.
روي همه تكه پاره هاي آسمان لاجوردي ،
روي مرداب ، اين آفتاب پوسيده ،
روي رودخانه ، اين ماه زنده ، نام تو را مينويسم.
و به نيروي يك واژه ،
زندگي را از سر ميگيرم ،
من براي شناختن و ناميدن تو ،
پا به جهان گذاشته ام اي آزادي !

از شعر بلند " اي آزادي " سروده ي پل الوار شاعر فرانسوي
مترجم محمد تقي غياثي

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 4:36 بعد از ظهر |

          

 

نيكولا ساركوزي رييس جمهوري فرانسه خواستار آزادي فوري يك شهروند بازداشت شده ي فرانسوي در ايران شد . به گزارش بي بي سي ساركوزي روز دوشنبه شانزدهم تير ساعاتي پس از انتشار خبر دستگيري خانم كلوتيد ريس در ايران كه به اتهام جاسوسي بازداشت شده ، اين اتهام را بي پايه خواند.
 روزنامه ي صداي عدالت

 


+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 8:43 بعد از ظهر |

من مردم يا اجتماع يا جماعت يا توده ام. ميدانيد همه ي كارهاي بزرگ عالم به دست من انجام ميگيرد؟ من كارگر ، مخترع و سازنده ي خوراك و پوشاك عالمم . تماشاگري هستم كه شاهد تاريخ است. ناپلؤن ها و لينكلن ها از دل من بر ميخيزند ، ميميرند و بعد ناپلؤن ها و لينكلن هاي ديگري عرضه ميدارم. من كشتزارم. مرغزاري هستم كه تاب شخم هاي بسيار دارد. طوفان هاي موحش از سرم ميگذرند. ولي فراموش ميكنم . بهترين جزء  من مكيده  و تلف ميشود. فراموش ميكنم . همه چيز جز مرگ به نزدم مي آيد و وادارم ميكند تا كار كنم و هر چه دارم ببخشم و فراموش ميكنم. گاهي غريو بر مي آورم ، تكاني به خود ميدهم و چند قطره ي سرخ براي تاريخ ميپاشم تا آن را به ياد داشته باشد. بعد فراموش ميكنم. وقتي من كه مردمم بدانم بايد به ياد بياورم ، وقتي من كه مردمم درس هاي ديروز را به كار گيرم و ديگر فراموش نكنم چه كسي سال پيش غارتم كرده و ابلهم شمرده است ، آنگاه در سرتاسر عالم سخنگويي نخواهد بود تا با ذره اي نيشخند يا تشبيه عجيب و تمسخر آميزي نام "مردم " را به زبان بياورد. و بعد اجتماع يا جماعت يا توده فرا خواهد رسيد.

كارل سند برگ شاعر آمريكايي
ترجمه: فرهاد كولي نيا

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 8:44 قبل از ظهر |

  

 

 

  

 

   

 

 

 

 

        

 

 

  

 

 

           

 

 

           

 

شب سرديست و من افسرده
راه دوريست و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
ميكنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كنم پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم
قطره اي كو كه به دريا ريزم
صخره اي كو كه به دام آويزم
مثل اينست كه شب غمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
اندكي صبر سحر نزديك است

 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 2:0 بعد از ظهر |

هدايت در ادامه ميگويد :

هر چند زمان كتابت اين نسخه را ميشود تخمين زد ولي تعيين تاريخ حقيقي آن به خوبي ميسر نميشود. از طرف ديگر نام بعضي از شارحين و آثار آن كه نگارنده آورده است ما را در اين تفحص راهنمايي ميتواند كرد. از جمله آذر باد يادوندان  كه يكي از قديميترين شارحين ميباشد  .نام ديگري كه مردان فرخ به آن اشاره ميكند روشن پسر آذرفرنبغ  است كه شرح روشن را تاليف نموده. در متن اوستاي پهلوي نام او مكرر آمده است.  چنانكه مولف ميگويد او از مذهب رسمي  اسلام متنفر بوده است. و پرسش كننده ي او مهريار از اهل اصفهان بوده و اما در اينكه در چه زمان و چگونه اين كتاب به هندوستان رفته و كي متن پهلوي آن در هندوستان مفقود شده ، معلوم نيست. نسخ خطي شكند گماني ويچار بچندين قسمت ميشود و پس از مطالعه ي دقيق بدست مي آيد كه همه ي آنها از يك نسخه ي اصلي رونويس شده است. هيچكدام ار آنها كامل نيست . خوشبختانه  قسمت آخر كتاب در نسخه ي قديمي حفظ شده است  كه نسخ ديگر را از روي آن نوشته اند.

در پست بعدي خلاصه اي از باب اول كتاب گزارش گمان شكن را خواهيم آورد.

منبع: گزارش گمان شكن نوشته ي صادق هدايت

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |

من راي ميدهم ، تو راي ميدهي ، او راي مي آورد.

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 6:5 بعد از ظهر |

راز زندگي

زمانيكه پروردگار دنيا را خلق ميكرد، فرشتگان خود را فرا خواند و از آنان خواست به او كمك كنند تا تصميم بگيرد راز زندگي را كجاي اين جهان قرار دهد. يك فرشته چنين پاسخ داد:" آن را در داخل زمين دفن كن." ديگري گفت:" آن را در قعر دريا قرار بده." ديگري پيشنهاد كرد:" آن را در كوهستانها پنهان كن." پاسخ پروردگار به آنها چنين بود:" اگر هر يك از اين نظرات را اجرا كنم تنها عده ي اندكي پي به راز زندگي خواهند برد. راز زندگي بايستي براي همه ي انسانها قابل دسترس باشد." يكي از فرشته ها چنين گفت" فهميدم. آن را در قلب تك تك انسانها قرار بده. هيچ كس به ذهنش خطور نخواهد كرد تا به آنجا نگاهي بياندازد. پروردگار گفت:" بله درست است. در درون قلب تك تك انسانها." و چنين شد.............. راز زندگي در درون همه ي ما قرار دارد.

ترجمه:خودم 

+ نوشته شده توسط امين فرشچي در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 9:32 قبل از ظهر |